مجنون شبیه طفل تو پیدا نمی شود
زین پس کسی بقدرتولیلا نمی شود
درد رقیه تو پدرجان یتیمی است
درد سه ساله ی تو مداوا نمی شود
شان نزول راس تو ویرانه من است
دیگر مگرد شان تو پیدا نمی شود
بی شانه نیز می شود امروز سرکنم
زلفی که سوخته گره اش وا نمی شود
بیهوده زیر منت مرهم نمی روم
این پا برای دختر تو پا نمی شود
صدزخم بر رخ تودهان باز کرده اند
خواهم ببوسم از لبت اما نمی شود
چوب از یزید خورده ای وقهر با منی
از چه لبت به صحبت من وا نمی شود
کوشش مکن که زنده نگه داری ام پدر
این حرف ها به طفل تو بابا نمی شود
محمدسهرابی
* اشعار
نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 توسط قاسمعلی جمالی